[247]
-
تاریخ: 1400/1/15 ساعت: 8:06
تصور من از زندگی آیندم یه کلبه وسط جنگله که وقتی بارون میاد بوی نم توش میپیچه،همیشه تنهام شاید مهربون بشم و یه گربه رو به سرپرستی بگیرم. یه پیانو داشته باشم و صدای نوت هاش همیشه توی خونه پراکنده باشه.یه قفسه پر از ابنبات چوبی و نوتلا.اتاقی که پنجره ق
STAY STAY STAY
-
تاریخ: 1400/1/15 ساعت: 8:06
Sad Time:وقتی همینطوری داشتم یوتیوب رو چک میکردم تا از درد اینکه امشب نمیتونم کتاب بخونم کم کنم دیدم که اواتار چنل تیلور عوض شده-چون خیلی وقته نرفتم یوتیوب- نهایتن با لاو استوری مواجه شدم. تیلور واقعا شاید جز معدود ارتیستهایی باشه که برام مهمن! درواق
سالی پر از گرد و غبار
-
تاریخ: 1400/1/15 ساعت: 8:06
امسال برعکس اسمش و باور کلی که فکر میکردیم قراره سال خوبی باشه،اینطوری نبود. همه درگیر بودن و آدمها با بی رحمی تمام میمردن. اینطوری که چیزهای بی معنی منطقی به نظر میان. شاید برعکس همه امسال برای من سالی شلوغ بود، از هر لحاظ تونستم خودم رو به چالش بکش
[ 234 ]
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 12:00
:")!!سلام من اینده! میخوام اینبار برات بیشتر از هفت خط بنویسم رفتم و به ارشیو پستای قبلی که سر زدم کاملا میتونستم متوجه بشم که چقدر بزرگ شدم در واقع نمیدونم از این بابت باید خوشحال باشم یا ناراحت چقد
[235]
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 12:00
خب من از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم که خودمو برای سال جدید اماده کنم . واقعا اماده کنم . نه مثل هر سال که فقط حرفشو میزدم . با جمله ای مثل امسال پر از خنده و گریه بود و این حرفا شرع نمیکنم چون ازش متنف
[227]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
! هی تادایما:D راستش حالم چند روزه خیلی خوب شده بود ولی یادم رفت بهترین چیز برای اینکه دیگه به اون حالت وحشتناک قبلی برنگردم تعویض استایل بودو الان کل وب حال خوب منو میرسونه *-* طوسی رنگ مورد علاقم .
[228]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
.__. !جدیدا متوجه شدم به طرز عجیبی معتاد قهوه شدم:| و اطرافیانم میدونن که قهوه خوردن من یعنی چی خب قضیه اینه که قهوه برای من خوب نیست تحریک کننده ست برای شخص بنده بنابر دلایلی و یه سری بیماری که دارم
[229]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
" این پایان کار است ؟ " TT- قطعا پایان کار منه T~T امتحان علوم دارم این یعنی فاجعه . مصیبت و پایان کار :| XD واقعا نمیفهمم چرا باید یاد بگیرم بچه چجوری به وجود میاد؟ :// جدیدا بدجوری زدم تو فاز بی تی
[229] [me]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
قادر به تنفس نیستم بعدا توضیح میدمتوی عمرم انقدر خر ذوق نبودم که الان هستم
[230]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
این چند وقته به شدت استرس دارم و دلایلش هم هنوز نامعلومهخب تصمیم گرفتم یکم عقایدم و نظراتم رو به چند نفر بگم =~= این غیر عادی نبود که فکر کردن واقعا دیوونه ام ._. ولی خب واکنش ستایش متفاوت بود معلوم
ٔ[ 231 ]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
هی تادایما !یااا چند وقت نبودم ؟این بی سابقه بود البته خودم میخواستم و به خودم قول دادم تا وقتی حالم کاملا خوب نشده اصلا توی مجازی ظاهر نشم پس الان بهتر از همیشه هستم توی این چند هفته خیلیی تغییر کردم
[232]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
میدونی من هیچوقت توی اینجور چیزا خوب نبودم ولی میدونم که اگه تو نبودی قطعا من چند وقت پیش شکست خورده بودم خاطراتمون همیشه برای من پایدارن امیدوارم به تمام ارزوهات برسی ممنون سارا *-* تولدت مبارک پ.ن : شما هم از این ادمای فوق العاده تو زندگیتون دارین که حتی وقتی ازخون دورن هم فراموش نمیشن ؟
[233]
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 3:14
هی سلامم :|من باز اومدم :|جدیدا خیلی درگیر یسری مسائلیم که نه خودم میتونم حلش کنم نه اطرافیانم .-.ممنون میشم اگه شما به نتیجه ای رسیدید جواب بدید من ساعت ۸ شب تاریخ ۱۱ سپتامبر به زمان ایران به دنیا او
انیمه هایی جدید
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
یــــــــــــــــــو^^ هیچ کاری یا خاطره خاصی نداشتم 0^0 ولی یهو دلم خوات پست بزارم *0* یه چیز دیگع فکر کنم تو این 2 روزه که تعطیل بودیم نمره چشمام 2 نمره زیاد شد @^@ شهری که در ان گمشده ام رو 7 شب ش
خاطره خاطره (>y<)
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
هاااااای .___. فکر کنم این پست از اون پست های مورد علاقه زینب باشع(・∀・) خب خب بذارید خاطره دوشنبه مدرسمونو بگم (^ω^) ما دوشنبه ها کلا ازادیم زنگ اول انشا داشتتیم رفتیم از معلممون اجازه گرفتیم بریم س
.-.
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
سلام .ـــ.بلاگفا چقدره تعغیر کرده ها -.-جدیدا حوصلم ا همه چی بهم میخوره XDخاب .-.تمام داستانایی که نوشته بودم رو تیکه تیکه کردم=/مامانمم فکر کرد بیماری روانی گرفتم گفت :ارام باش ارام باش :/از سه شنبه
باز هم مدرسه -__________-
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
هلو :/امروز مدرسه رفتید ؟^؟من مامانم زنگ زد به مدرسه پرسید معاونمون گفت هرکی نیاد ۳ نمره انظباط کمه -.-من سریع یه پرش کردم تو مدرسه *...*تا داشتم از پله ها میرفتم بالا خانم ایکس (خو چیه خودش گف)گفت :
=|
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
+تا مدتی محو می باشم زیرا برای اینکه هیچ وسیله ارتباطی در دسترس نمی باشد =|_ اگه میشد با نوکیا اومد میومدم |:
#موقت
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
اسم وبو میخوام عوض کنم (^~^)یه اسم بگین به خاطره و اوتاکو بوذن مربوط باشع :|Memories of a girl otakuچطوره ↑¿¿
-........-
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 21:59
یو ^^خوبید ؟؟؟من دارعم میمیرم از ساعت 12 تا یه ساعت پیش یه دقیقه هم نشستم -.-بازارچه داشتیم و فروشمون عالیی بود فقط صنایع دستی موند رو دستمون :|پیتزا برده بودم که همش فروش رفت =.=تا شب میام خاطرع دیروز و امروز و عکسا رو میزارم -.-